تا اطلاع ثانوي نمي نويسم در هيج جا!
حال همهی ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگويند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی میگذرم
که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بیدرمان!
تا يادم نرفته است بنويسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
میدانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازهی باز نيامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببين انعکاس تبسم رويا
شبيه شمايل شقايق نيست!
راستی خبرت بدهم
خواب ديدهام خانهئی خريدهام
بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیديوار ... هی بخند!
بیپرده بگويمت
چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نيک خواهم گرفت
دارد همين لحظه
يک فوج کبوتر سپيد
از فرازِ کوچهی ما میگذرد
باد بوی نامهای کسان من میدهد
يادت میآيد رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بياوری!؟
نه ریرا جان
نامهام بايد کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آينه،
از نو برايت مینويسم
حال همهی ما خوب است
اما تو باور نکن!
به ياد صداي ماندگار خسرو شكيبايي و شعر زيباي سيد علي صالحي
بالاخره بعد از چند روز فکر کردن در مورد رای دادن و ندادن به این نتیجه رسیدم اگر قرار بر رای دادن است به کروبی و تیم کاری اش رای می دهم که در آینده حداقل از این موضوع که با احساس تصمیم گرفته ام و به میرحسین رای داده ام ناراحت نباشم و در آن موقع از این که از روی عقلم به کروبی رای داده ام خوشحال باشم.
هر چند هنوز هم به نظر من رئیس جمهور آینده احمدی نژاد است .
در عین حال امیدوارم میرحسین هم اگر رئیس جمهور شد به وعده های رنگارنگش عمل کند.
قدرت آنقدر شیرین است که همه را ذوق زده می کند!
پ.ن - رای من به کروبی نظر شخصی است و به هیچ وجه هم قصد ندارم کسی رو ترغیب به این کار کنم! چون مطمئنا دلیل های من برای کسانی که کاندیدای منتخبشان فرد دیگریست قانع کننده نیست و بلعکس! پس زیاد سخت نگیرید چون این انتخابات هم تموم می شه و باز هم ما می مانیم و بلاگهامون و دوستیهامون!
خشمگين، ما ناشريفان ماندهايم
آبها از آسيا افتاده؛ ليك
باز ما با موج و توفان ماندهايم
هرکه آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بدبخت و خوار و بي نصيب
زين چه حاصل جز فريب و جز فريب
زان چه حاصل جز دروغ و جز دروغ
باز مي گويند فرداي ديگر
صبر کن تا ديگري
کاوه اي پيدا نخواهد شد اميد
کاشکي اسکندري پيدا شود
*مهدی اخوان ثالث
پ.ن. لطفا برداشتی از این شعر نشود!
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
می خواری و مستی ره و رسم دگری داشت
پیمانه نمی داد به پیمان شکنان باز
ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت
بیدادگری شیوه مرضیه نمی شد
این شهر اگر دادرس و دادگری داشت
یک لحظه بر این بام بلاخیز نمی ماند
مرغ دل غم دیده اگر بال و پری داشت
در معرکه عشق که پیکار حیات است
مغلوب ٬ حریفی که بجز سر سپری داشت
( سرمد ) سر پیمانه نبود این همه غوغا
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
صادق سرمد
پ.ن.این شعر در حال حاضر در مورد خیلی چیزها صدق میکنه!